سامیار کوچولوی من

سامیار کوچولوی من بزرگ مرد کوچک من نمی دونم از کجا برات بنویسم از اون

دستهای کوچولوی تپلت که مشت می کنی و جلوی صورتت می گیری یا از اون خنده

های صبحگاهیت که به محض بیدار شدنت بدون هیچ مقدمه ای چشمای درشت

خوشگلتو به چشم من می ندازی و از ته دلت می خندی و یا از نگاه کردنت به اطراف و

تلاش کردنت برای یادگیری عزیزکم نمی دونم وقتی بزرگ شدی منو به خاطر تنها

گذاشتنت و اومدنم سر کار می بخشی یا نه .صبحها وقتی می خوام از خونه بیام بیرون

می یام و نگات می کنم که چه جوری با آرامش و تنی آسوده خواب هستی در محل

کارم دلم لک می زنه برا در آغوش گرفتنت و بوییدنت و اینکه چه جوری وقتی در آغوشم

هستی و اون سر کوچولوت روی بازوهام هست به چشمات نگاه می کنم و باهات حرف

می زنم و برات شعر می خونم تا بخوابی وقتی به خواب می ری مدتها به اون چشمهای

بسته خوشگلت با اون مژه های بلندت نگاه می کنم و فکر می کنم که خدایا آیا از عهدۀ

مادر و پدر  بودن به معنای واقعی  برای این فرشته کوچولو بر می یایم کار سختی در

پیش رو داریم  مرد کوچولو من بابا نوید و من تمام تلاش خودمو برای خوشبختی و

موفقیت تو انجام می دیم تا روزی تو مایه افتخار ما باشیم .     

/ 5 نظر / 14 بازدید
هادی شایان

سلام اگه افتخار می دین خوشحال میشم با هم تبادل لینک داشته باشیم ممنون هادی تولد سامیار خان هم مبارک

هادی شایان

سلام اگه افتخار می دین خوشحال میشم با هم تبادل لینک داشته باشیم ممنون هادی

رویا

سلام از آشنایی‌تون خوشوقتم. یاد کوچولویی‌های عرفان افتادم که مدتها به دستش و حرکات مختلف اون خیره می‌شد. کاش قدر این لحظات رو بدونیم.

ارکا

che pesare nazi dari,mani esmesh chie?