اولین مسافرت سامیار کوچولو - ••.•´¯سامیار کوچولو¯`•.••

اولین مسافرت سامیار کوچولو

سلام سلام ماچماچو هزارن سلام به همه دوستان گلم مرسی که تو این مدت ما رو فراموش نکردید و به ما سر می زدیم بعد از یک ماه اومدم با کلی مطلب و عکس .قلب

از اول شروع می کنم بالاخره روز ٢۴ آذر ما راهی  فیلیپین شدیم برای دیدار خواهر و سارینای خوشگل و آقا محمد ساعت ۴ صبح پرواز بود از تهران به دبی که من و بابا فریدون و مامان شهین و دایی رادمان به سمت فرود گاه حرکت کردیم (بابا نوید با ما نبود چون قبل از ما ساعت ٨ روز ٢٣ پرواز داشت به تایلند ) همه چیز تو فرود گاه به خوبی پیش رفت فقط یه کمی به خاطر اضافه بار که داشتیم اذیت شدیم که مجبور شدیم یه کم از وسایل رو از تو  ساکها برداریم و با خودمون تو هواپیما ببریم که جریمه نشیم چشمکدر ضمن توی فرود گاه بچه های تیم ملی رو دیدیم و من وسامیار کوچولو با آقای قطبی که خیلی مهربون و خوش خنده و  از سامیار  هم خوشش اومده بود عکس گرفتیم که حتماً عکس رو می زارم .

بعد از ورود به هواپیما همه چیز خوب بود تا اینکه موقع پرواز رسید من سعی کردم به سامیار شیر ندم تا هنگام بلند شدن هواپیما  که گوش درد نگیره و همین کار رو هم کردیم ولی از بعد از بلند شدن هواپیما نا آرومی سامیار شروع شد هر کارش می کردم آروم نمی شد ناراحتگریهمی خواست بخوابه چون وقت خوابش بود ولی چون راحت نبود بهونه می گرفت خلاصه با کلی اعصاب خوردی ساعت ۶ وارد دبی شدیم پرواز بعدی ما ساعت ١٠ صبح بود که تو این فاصله توی فرود گاه گشتیم و یه کم استراحت کردیم ساعت ١٠ دوباره سوار هواپیما شدیم البته این بار قبل از پرواز به سامیار قطره استامینوفن دادم و یه تخت کوچولو هم که می شد به دیوار روبروی صندلیمون  وصل کنیم هم برای سامیار آوردن که خیلی راحت بود و سامیار تو این پرواز طولانی تونست راحت بخوابه و ما هم یه نفس راحت کشیدیم نیشخندمژهساعت ۵ به وقت مانیل (۴ ساعت و نیم با ما اختلاف ساعت دارند یعنی می شد ساعت٩:۵ به وقت ایران) رسیدیم که هنگامه و آقا محمد و سارینا کوچولوی ناز با اون لباس صورتی خوشگل و دامن چین چینیش اومده بودن دنبال ما و تمام خستگی راه رو فراموش کردیم بغلهنگامه هم که برای اولین بار بود سامیار رو می دید کلی ذوق کرد و نزدیک بود سامیار رو درسته قورت بده تو این مدت که اونجا بودیم تمام مراکز خرید رو رفتیم و برای تفریح هم آکواریوم ماهی ها رفتیم که خیلی جالب بود آکواریوم عروس دریایی و یه مسافرت کوچولو هم با هم رفتیم به سیبوک که اونجا توی باغ وحش رفتیم که اسمش zoobic بود که خیلی جالب بود به غیر از اینکه حیوانهای کمیاب اونجا بودن سوار یه ماشین با حصارهای فولادی شدیم و به محوطه ایی که پلنگها آزاد بودن رفتیم و راهنما یه مرغ تمیز شده رو از داخل ماشین از لای این نرده ها به طرف پلنگ می گرفت و پلنگه هم دندوناشو به این نرده ها می زد که خیلی جالب بودتعجباوه و بعد هم پرید رو سقف ماشین . از جاهای دیدنی دیگه توی یه خونه رفتیم که می گفتند متعلق به رئیس جمهور قبلی بوده که تمام خونه با پوست درخت نارگیل و پوست نارگیل درست شده بود که خیلی زیبا بود . یه شب به آخر مونده هم پارک بازی رفتیم که اونجا هم خوش گذشت جای همه دوستان خالی تونل وحشت خیلی ترسناکی داشت که من و هنگامه و مامان شهین رفتیم و کلی جیغ کشیدیم در ضمن یه محوطه رو هم درست کرده بودند با برف مصنوعی و خونه های یخی و سرسره های یخی و خلاصه چیزهای یخی زیادی درست کرده بودن که خیلی دیدنی بود و آخرین دیدار مون هم از موزه دایناسورها بود که اونم قشنگ بود . این یک ماه جای همه خالی خیلی خوب بود و خوش گذشت برای من که بعد از زایمان یه کم دچار افسردگی شده بودم عالی بود تو این مدت نوید هرشب زنگ می زد و از طریق کامپیوتر با هم در ارتباط بودیم ولی خوب دلم براش خیلی تنگ شده بود دلم می خواست تو این سفر با ما باشه ولی خوب نمی تونست مرخصی بگیره. بالاخره روز آخر رسید و من و سامیار و مامان شهین به اضافه دو همسفر دیگه هنگامه و سارینا کوچولو راهی فرودگاه شدیم توی برگشت خدا رو شکر اصلاً سامیار و سارینا اذیت نکردن چون به هر دوتا استامینوفن دادیم و راحت خوابیدن سامیار که فقط برا شیر خوردن بیدار می شد . وقتی رسیدیم فرودگاه امام  بابا نوبد سامیار و دوتا بابا بزرگا و بابای آقا محمد اومده بودن پیشواز . این بود از مسافرت ما که جدا از دل تنگیها خوش گذشت و جای همه دوستان خالی سعی می کنم عکسایی که گرفتم رو حتماً بزارم و به تمام دوستان گلم سر می زنم مرسی از لطف همه.لبخندقلب 

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۸:۱٥ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/۱۱/٧ |موضوع: نظرات ()