••.•´¯سامیار کوچولو¯`•.••

 

Glitter Photos

 

این روزا خیلی کار دارم سرم حسابی شلوغه بخاطر همین دیر به دیر up می کنم دنبال

کارای رفتن پیش هنگامه هستم دیگه تقریباً کارام تموم شده دیروز رفتم سفارت فیلیپین

برای درخواست ویزا و هفته دیگه چهارشنبه ویزاها در می یاد بلیطمم برای 3 بهمن ok

کردم خلاصه خیلی دوندگی داشت تا بالاخره همه چیز به خوبی تموم شد سامیار رو با

خودم نبردم برای سفارت نمی دونید چقدر دلم براش تنگ شد تو این 20 ساعتی که


ندیدمش (اخه ما تو اصفهان هستیم و سفارت تهران رفته بودم) وای حالا تازه فهمیدم

Glitter Words

که مادر بودن چیه دلم تنگ شده بود برای نصف شبا که بیدار می شه و شیر می خواد

بخوره الهی قربونش برم عزیزم همین طور که چشماش بستس شیر می خوره و وقتی

شیرش تموم می شه فوری خوابش می بره منم بلندش می کنم و سرشو می زارم رو

شونم که باد گلوشو بگیرم اونم تمام بدنشو ول می کنه به قول من مثل دنبه و سرشو

می زاره رو شونه من و می خوابه وای نمی دونید چه لذتی می برم .وقتی از تهران

اومدم تو خونه فوری بغلش کردم و هزار تا بوسش کردم اونم لوس شده بود خودشو

چسبونده بود به من و معلوم بود که با چشماش می خواد به من بگه چرا منو تنها

گذاشتی عزیزم الهی فدات بشم مامان که یه لحظه دوری از تو برام مثل هزار ساله .

راستی تو این هفته اولین عیدی زندگیشو هم گرفت بخاطر عید غدیر مامان جون زری

بهش عیدی دادن یعنی به همه دادن و دیگه این که با لاخره تو این هفته بهش سوپ

Photo Flipbook Slideshow Maker
دادم خورد و
 خیلی دوست داشت.

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۸:٥۳ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٩/۱۸ |موضوع: نظرات ()