••.•´¯سامیار کوچولو¯`•.••

 

Photo Flipbook Slideshow Maker
(سامیار):پنج شنبه عقد یکی از دوستای بابانوید آقا رضا بود بابا نوید هم روز

تعطیلیشون بود به خاطر همین  رفتند دنبال مامان راهله و زودتر اومدن خونه من هم که

تو خونه پیش مامان جون زری بودم اول یه کم با مامان جون زری گفتگو کردم و بازی

کردم بعد یه کم خوابیدم وقتی بیدار شدم چون کسی تو اتاق نبود  شستمو تا ته کردم

تو دهنمو شروع کردم به خوردن شستم و تو حال خودم بودم تا اینکه دیدم مامان راهله و

بابا نوید کنار تختم ایستادن و دارن قربون صدقم می رن منم که داشتم یواشکی

شستمو می خوردم اول خجالت کشیدم به خاطر همین همینطور که شستم تو دهنم

بود یه خنده خیلی قشنگ و ناز براشون کردم ( از شما چه پنهون  تازگیا وقتی می خوام

بخوابم و یا از خواب بیدار  بشم شستمو می خورم خوب شست خودمه دوست دارم

Photo Flipbook Slideshow Maker

بخورمش خوشمزس بهتر از این شیر های نان ١ هستش که به من می دن)

 بعد آماده شدیم و رفتیم عقد، بابا جون فریدون و دایی رادمان و مامان جون شهین هم

دعوت بودن وقتی رسیدیم اونجا اول یه کم همه جا رو بر انداز کردم با اینکه اولین بار بود

می اومدم عقد ولی برام جذاب نبود من هم به افتخارشون همون جا وسط میز مثل یه

دسته گل خوابیدم بعدش هم شب رفتیم خونه مامان جون شهین و بعد از کلی دست و

پا زدن و شلوغی و خوردن شیر خوابیدم .

Glitter Photos

الان چند روزه دلم می خواد بلند بلند فریاد بزنم و شلوغ کنم نمی دونید که خونه رو می زارم رو سرمPhoto Flipbook Slideshow Maker
 

وقتی بابا جون غفار و مامان جون زری باهام حرف می زنن منم بلند بلند باهاشون حرف

می زنم مامان راهله می گه بابا تو تازه ۴ ماهته و اینقدر شلوغ می کنی خدا به داد برسه بزرگتر که بشی .Photo Flipbook Slideshow Maker

تازه یه کار دیگه هم کردم دیشب که همه خوششون اومد وقتی عمو امید دستشونو

دراز کردن که بغلم کنن من هم دستمو بردم جلو که بغلم کنن  همه ذوق کردن برام و

Photo Flipbook Slideshow Maker

برام دست زدن خوب  اینجوریه دیگه من دارم بزرگ می شم و پیشرفت می کنم هر

روز . 

Photo Flipbook Slideshow Maker

 

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٧/٤ |موضوع: نظرات ()