••.•´¯سامیار کوچولو¯`•.••

یلدا

 

Glitter Photos

ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز

میدارد، در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی

پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب‌،«یلدا» نام می گیرداز آن زمان هر سال

مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و

سیاه و طولانی است که همانا شب یلدا است.

Glitter Photos

 

به سخن گفتن او عقل ز هر دل برمید     عاشق آن قد مستم که چه زیبا برخاست روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف         گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست ترک عشقـــش بنه صبر چنان غــارت کرد       کـــه حجاب از حــــرم راز معــــما برخاســت

 

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۸:۳۸ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٩/٢٩ |موضوع: نظرات ()

تولد تولد

سلام امروز تولد عشق من ، نازترین دختر دنیا سارینا خوشگلس

Glitter Words

Glitter Photos

Glitter Photos

Glitter Photos

عزیز دل خاله تولدت مبارک قرار بود من و سامیار و مامان جون شهین
امروز پیشت باشیم ولی به دلیل گیر نیمدن بلیط نشد می خواستم امروز بغلت کنم و اینقدر بچلونمت و دوتا گاز گنده به این لپای خوشگلت کنم ولی حالا طوری نیست ان شا الله اون هفته که اومدم تلافی می کنم

خوب حالا بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی تو لد تولد تولدت مبارک

Glitter Photos

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ٧:٥٩ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٩/٢٥ |موضوع: نظرات ()

 

Glitter Photos

 

این روزا خیلی کار دارم سرم حسابی شلوغه بخاطر همین دیر به دیر up می کنم دنبال

کارای رفتن پیش هنگامه هستم دیگه تقریباً کارام تموم شده دیروز رفتم سفارت فیلیپین

برای درخواست ویزا و هفته دیگه چهارشنبه ویزاها در می یاد بلیطمم برای 3 بهمن ok

کردم خلاصه خیلی دوندگی داشت تا بالاخره همه چیز به خوبی تموم شد سامیار رو با

خودم نبردم برای سفارت نمی دونید چقدر دلم براش تنگ شد تو این 20 ساعتی که


ندیدمش (اخه ما تو اصفهان هستیم و سفارت تهران رفته بودم) وای حالا تازه فهمیدم

Glitter Words

که مادر بودن چیه دلم تنگ شده بود برای نصف شبا که بیدار می شه و شیر می خواد

بخوره الهی قربونش برم عزیزم همین طور که چشماش بستس شیر می خوره و وقتی

شیرش تموم می شه فوری خوابش می بره منم بلندش می کنم و سرشو می زارم رو

شونم که باد گلوشو بگیرم اونم تمام بدنشو ول می کنه به قول من مثل دنبه و سرشو

می زاره رو شونه من و می خوابه وای نمی دونید چه لذتی می برم .وقتی از تهران

اومدم تو خونه فوری بغلش کردم و هزار تا بوسش کردم اونم لوس شده بود خودشو

چسبونده بود به من و معلوم بود که با چشماش می خواد به من بگه چرا منو تنها

گذاشتی عزیزم الهی فدات بشم مامان که یه لحظه دوری از تو برام مثل هزار ساله .

راستی تو این هفته اولین عیدی زندگیشو هم گرفت بخاطر عید غدیر مامان جون زری

بهش عیدی دادن یعنی به همه دادن و دیگه این که با لاخره تو این هفته بهش سوپ

Photo Flipbook Slideshow Maker
دادم خورد و
 خیلی دوست داشت.

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۸:٥۳ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٩/۱۸ |موضوع: نظرات ()

تولد شش ماهگی

اول از همه عید قربان رو می خوام تبریک بگم Image and video hosting by TinyPicان شاء الله برای تموم مسلمانان جهان

این عید مبارک باشه .

سامیار کوچولوی ما هم دیروز شش ماهه شد باور نمی شه که اینقدر تند تند روزها داره

پشت سر هم می ره به این زودی شش ماهه که خدای مهربون این هدیه آسمونی

خوشگل و شیطون رو به ما داده تا زندگیمون رنگ و بوی دیگه ایی داشته باشهImage and video hosting by TinyPic

(متشکرم خدا برای همه چیز و هزاران بار شکرت)

از اینا گذشته می خوام بگم سامیار تواین یک ماه گذشته چه کارهایی انجام می

ده مهمترین کار این بوده که دیگه کم کم به غذا افتاده اول حریره بادوم بعد سرلاک و حالا

هم به گفته دکترش از هفته دیگه باید سوپ بخوره از اینا گذشته وقتی توی رختخوابش

دراز کشیده فوری می غلطه و باسنشو بالا می یاره و می خواد بره جلو البته یه کم هم

جلو می ره پسرمون، دیگه براتون بگم که با دستاش پاهاشو می گیره و انگشت پاشو

می کنه تو دهنش Image and video hosting by TinyPicعاشق اینه که براش شعر یا قصه بگیم خیلی قشنگ گوش می کنه

و با دقت به لبهامون نگاه می کنه دیگه برای گفتن بابا و مامان تلاش می کنه عزیزم

الهی قربونت برم که ما و با رو می گی عسلم Image and video hosting by TinyPicو دیگه اینکه طبق نظر دکترش همه

چیزش خوبه: خدا رو شکر سالم

سالمه .

Image and video hosting by TinyPic

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ٩:۳٢ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٩/۸ |موضوع: نظرات ()