••.•´¯سامیار کوچولو¯`•.••

وای..........

Photo Flipbook Slideshow Makerوای سامیار کوچولو تو نمی ترسی بلا !!!!!!!!!!!!!!!!!

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٦/٢۸ |موضوع: نظرات ()

سرما خوردگی سامیار

دیروز سامیار کوچولو رو با مامان جون زری حمام کردم ولی انگار یه کم سرما خورد

چشمتون روز بد نبینه تا شب ساعت ١٠ چیزیش نبود  ولی بعد چه کارا که نکرد الهی

بمیرم بچم اینقدر گریه کرد که نگو نمی دونم چش شده بود می خواست بخوابه ولی

نیم ساعت می خوابید و دوباره با گریه زیاد بیدار می شد تا ساعت ۴:٣٠ صبح همینطور

بود شیر هم نمی خورد بعد خوابش برد تا صبح ساعت ٨ و دوباره تا بیدار شد شروع به

گریه کرد ولی حالش خیلی بهتر شده بود با این حال ساعت ۴ چون بابا نوید سر کار بود

و بابا جون غفار هم می خواستن برن مؤسسه به اتفاق بابا جون فریدون و مامان جون

شهین بردمش پیش دکتر فیض تو مطب کلی برا مامان جون شهین خندید و براشون به

زبون خودش حرف زد  و به بچه های دیگه نگاه می کرد و می خندیدتا وقتی نوبت ما شد

و رفتیم داخل روی تخت معاینه خوابوندمش که معاینه بشه بعد از معاینه دکتر فیض گفت

که یه مقدار سرما خوردگی داره ولی چیز مهمی نیست  قد و وزنش هم خیلی خوبه

دیگه هر چی سئوال داشتم رو روی کاغذ نوشته بودم و همه رو از دکتر پرسیدم پیش

خودم گفتم الان دکتر منو پرت می کنه بیرون ولی با صبوری جواب تمام سئوالهای منو

داد و گفت  سرما خوردگی سامیار در اثر حمام نیست اگه حتی هر شب حمامش کنید

هم خیلی خوبه براش منم که دیگه خیالم راحت شد خوشحال و شاد  اومدم خونه بابا

نوید هم که خیالش راحت شده بود سامیار رو بغل کرده بود و کلی باهاش حرف زد

سامیار کوچولو هم خودشو برای بابا نوید لوس کرده بود و براش می خندید . و بعد هم

لوس شده بود برا مامان جون زری و دوباره شروع کرد به شلوغ کردن به زبون خودش و

براشون لوس شدن .

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٦/٢٥ |موضوع: نظرات ()

هنگامه جون تولدت مبارک

Photo Flipbook Slideshow Maker

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

 

 

Photo Flipbook Slideshow Maker
Glitterfy.com - Photo Flipbooks

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٦/٢۱ |موضوع: نظرات ()

اعتراض یه نی نی به پدر و مادرش

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم  Photo Flipbook Slideshow Maker اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و

سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید ! plz

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها     Photo Flipbook Slideshow Maker     کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم

مضر است !!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می

شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش

خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش

مرا به یاد قرضهای شما می اندازد. 

!Photo Flipbook Slideshow Maker


مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول

بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت ! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی

خواب بد ببینی ! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی ، که اختیارش رو دارم ! لطفاً هرگاه

سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین،

از چینی های توی کابینت استفاده نمایید ! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی

شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی " بچه سوسک مرده " بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که

شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد ! الان بگم که بعد شرمنده تون

نشم

Photo Flipbook Slideshow Maker

 

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ٩:٥٤ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٦/٢۱ |موضوع: نظرات ()

سامیار کوچولوی من

سامیار کوچولوی من بزرگ مرد کوچک من نمی دونم از کجا برات بنویسم از اون

دستهای کوچولوی تپلت که مشت می کنی و جلوی صورتت می گیری یا از اون خنده

های صبحگاهیت که به محض بیدار شدنت بدون هیچ مقدمه ای چشمای درشت

خوشگلتو به چشم من می ندازی و از ته دلت می خندی و یا از نگاه کردنت به اطراف و

تلاش کردنت برای یادگیری عزیزکم نمی دونم وقتی بزرگ شدی منو به خاطر تنها

گذاشتنت و اومدنم سر کار می بخشی یا نه .صبحها وقتی می خوام از خونه بیام بیرون

می یام و نگات می کنم که چه جوری با آرامش و تنی آسوده خواب هستی در محل

کارم دلم لک می زنه برا در آغوش گرفتنت و بوییدنت و اینکه چه جوری وقتی در آغوشم

هستی و اون سر کوچولوت روی بازوهام هست به چشمات نگاه می کنم و باهات حرف

می زنم و برات شعر می خونم تا بخوابی وقتی به خواب می ری مدتها به اون چشمهای

بسته خوشگلت با اون مژه های بلندت نگاه می کنم و فکر می کنم که خدایا آیا از عهدۀ

مادر و پدر  بودن به معنای واقعی  برای این فرشته کوچولو بر می یایم کار سختی در

پیش رو داریم  مرد کوچولو من بابا نوید و من تمام تلاش خودمو برای خوشبختی و

موفقیت تو انجام می دیم تا روزی تو مایه افتخار ما باشیم .     

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٦/۱٧ |موضوع: نظرات ()

 

پسرم خیلی خوش خندس تا بهش می گیم سامیار فوری می خنده

آخه پسر که نباید اینقدر بخنده بابا پس جزبه چی از این حرفا که بگذریم

عاشق اینه که تو کریر جلو تلویزیون بشینه و برنامه کودک یا pmc نگاه

کنه و برای هر کی که تو تلویزیون ببینه ذوق می کنه و باهاشون به زبون

خودش حرف می زنه Photo Flipbook Slideshow Maker(آقون ، او او او ) .این گل پسر تو ماشین

نشستن رو دوست داره و ابدا تو خط خوابیدن تو ماشین نیست فقط می خواد بیرون رو نگاه کنه و آقون آقون بگه   Photo Flipbook Slideshow Maker   خلاصه جونم

براتون بگه که خیلی بلا شده با هزار مکافات می خوابونیمش و Photo Flipbook Slideshow Maker می زاریمش تو تختش بعد از چند دقیقه که برمی گردم یه سری

بهش بزنم می بینم که بیدارشده و داره دست و پا می زنه و برا عروسکای موزیکالش ذوق می کنه Photo Flipbook Slideshow Maker  

سامیار چند تا کتاب داستان داره که اسماشون: نی نی می خواد دالی

کنه ،نی نی می خواد بازی کنه، نی نی از دست زدن خوشش می یاد

،شنگول و منگول، تولدت مبارک ، و جوجوی من عروس شده البته این

کتابا رو من در دوران بارداری براش می خوندم و حالا که جلوش می گیریم  Photo Flipbook Slideshow Maker و براش می خونیم خیلی خوشش می یاد .

این عکس سامیار خوشگله در حال تلویزیون نگاه کردن.

 

Glitter Photos


 

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٦/۱٦ |موضوع: نظرات ()

 

امروز صبح که از خواب بیدار شدم چون مامان می خواست بره سر کار منو گذاشتن

 

خونه مامان جون شهین منم تا ظهر که مامانم اومد اینقدر پسر خوبی بودمPhoto Flipbook Slideshow Maker

 

 به حرف مامان جون شهین گوش

 

می کردم و گریه زاری نکردم و با مامان جون بازی کردیم و بعد مامان جون شهین یه

 

نرمش عالی به من دادن که تموم بدنم حال اومد و کیف کردم منم برای نشون دادن

 

رضایت از نرمش کلی براشون خندیدم.       Photo Flipbook Slideshow Maker


Photo Flipbook Slideshow Maker

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٦/٩ |موضوع: نظرات ()

ماجرای من و مار کوچولو..

هر چی من (سامیار ) به این مامانم می گم بابا من دیگه اسباب بازی می خوام می

خوام بازی کنم دیگه بزرگ شدم این مامانم گوش نمی کنه هنوز فکر می کنه من نی

نی هستم بابا جونم من دیگه تو لد سه ماهگیمو هم گرفتم تا این که بالاخره مامان

جون زری متوجه شدن من چی می خوام و از تو اسباب بازیهام این مار کوچولو رو برام

آوردن اول یه کم از آقا مار ترسیدم ولی بعد جاتون خالی گردن آقا مار رو گرفتم و به شدت

تکونش دادم و داشتم خفش می کردم ولی به کسی نگیدا هنوز نمی تونم زیاد تو

دستم بگیرمش بعد از چند دقیقه انداختمش اون طرف و خوابیدم این هم عکسش که

بابا نوید وقتی خواب بودم ازم گرفتند ببینید آقا مار از این که از دست من راحت شده

چقدر خوشحاله!!!  

Glitter Photos

Glitter Photos

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ٩:٢٥ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٦/٩ |موضوع: نظرات ()

اینم چند تا عکس از سامیار کوچولو

Glitter Photos

Glitter Photos


Glitter Photos

Glitter Photos
Glitter Photos

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٦/٥ |موضوع: نظرات ()

حمام کردن گل پسر

Click to get cool Animations for your MySpace profilePhoto Flipbook Slideshow MakerClick to get cool Animations for your MySpace profile

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٦/٤ |موضوع: نظرات ()

آهای آهای آهای خبر خبر خبر

 

سامیار کوچولو:من دیگه بزرگ شدم آقون  آقون می گم

Photo Flipbook Slideshow Maker

 دست و پاهامو تند تند تکون میدم و دیگه می خوام بازی کنم و عروسکای موزیکال بالای تختمو خیلی دوست دارم کلی براشون ذوق می کنم


Glitterfy.com - Photo Flipbooks

Photo Flipbook Slideshow Maker

 

 

 

 

 

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٦/۳ |موضوع: نظرات ()

سامیار کوچولوی خوش خنده

دیروز نوبت دکتر سامیار بود تو مطب وقتی همکار دکتر فیض دست سامی رو بالا گرفت تا دکتر معاینه کنه سامیار کوچولوی ما شروع کرد به قش قش قش خندیدن از اون خنده های صدا دار بعد دکتر که شروع به معاینه کرد بازم شروع کرد به خندیدن دکتر که خیلی خوشش اومده بود از سامی کوچولو به ما گفت خیلی شانس آوردین که تو چند ماهگی بچتون براتون قش قش می خنده الهی فدای خنده هات بشم عزیزکم کوچولوی مامان که اینقدر خوش خنده شدی.

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸۸/٦/٢ |موضوع: نظرات ()