••.•´¯سامیار کوچولو¯`•.••

سری اول عکسای سامیار کوچولو بعد از چند ماه

 آپلود سنتر عکس ایرانیان

 آپلود سنتر عکس ایرانیان

 آپلود سنتر عکس ایرانیان

 آپلود سنتر عکس ایرانیان

 آپلود سنتر عکس ایرانیان

 آپلود سنتر عکس ایرانیان

 آپلود سنتر عکس ایرانیان

 آپلود سنتر عکس ایرانیان

 آپلود سنتر عکس ایرانیان

 آپلود سنتر عکس ایرانیان

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ |تاریخ: ۱۳۸٩/۸/٢٩ |موضوع: نظرات ()

 

سلام به همه دوستان عزیزم

حسابی درگیر کارای تولد سامیار هستم چون پنج شنبه می خوام

براش تولد بگیرم تو حیاط خونه مامانم خیلی کار دارم دیروز از ساعت ۵ بعد از ظهر تا ١١ شب تو خیابونا بودم از این طرف به اون طرف وقتی رسیدم خونه از ماشین

نمی تونستم پیاده بشم بعد هم تازه چون می خوام دسر خودم درست کنم از این

قالبهای پلاستیکی خریدم ومجبور شدم تا ساعت ٢ بامداد بیدار باشم تا امتحانش کنم

که یه موقع آبروریزی نشه فقط دعا کنید جون واکسن یک سالگیشو چند روز پیش زدیم

مریض نشه دکتر که می گفت ممکنه بدنش دونه بزنه یا تب کنه خداکنه هیچ کدوم پیش

نیاد چون همه برنامه هام بهم می ریزه شنبه برمی گردم با کلی عکس تولد فعلا......

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ٩:٢۸ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸٩/۳/۱۸ |موضوع: نظرات ()

تولد بابا فریدون

تولد بابا فریدونsmileyssmileys

ای روشنی گسترده ای،زیبای محض ،ای آسمان بی کران

مهربانی،کلامی می آفرینم تا با تو سخن بگویم پدر عزیزم

خدا را به خاطر خلقت وجود پاکت سپاسگذارم تولدت

مبارک

Glitter Photos

 

 

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ٩:٤٦ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸٩/۳/۱٢ |موضوع: نظرات ()

تولد سامیار کوچولو

Glitter Words
Glitter Words 

 

Photo Flipbook Slideshow Maker

Photo Flipbook Slideshow Maker

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ٩:۱٠ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸٩/۳/۸ |موضوع: نظرات ()

تولد بابا جون غفار

سلام به همه دوستان گلم

توی این ماه حسابی سرم شلوغه هزار تا تولد دور رو برم هست نمی دونم انگار همه

اطرافیان من قرار گذاشته بودن خرداد به دنیا بیان( 3 خرداد پدر شوهرم ،

 7 خرداد سامیار کوچولو ، 12 خرداد بابای خودم ، 30 خرداد برادرم ، و 1 تیر هم برادر شوهرم )دیشب تولد بابا جون غفار بود سامیار

هم نوبت دکتر داشت بابا نوید هم که اضافه کاری داشت با مامان جون

زری سامیار رو بردم دکتر  و بعد رفتیم یه کیک کوچولو خریدیم و شب

تولد گرفتیم خوش گذشت سامیار هم کلی بازی کرد.

از اینا گذشته باورم نمی شه که اینقدر زود یکسال گذشت وای این عمرای ما با چه سرعتی داره طی می شه از پیری متنفرم کاش

می شد حرکت زمان رو کند تر کرد انگار همین دیروز بود که سامیار به دنیا اومد حالا

عزیز دلم داره یکسالش می شه الهی قربونت برم مامانی که با اومدنت زندگیمونو

قشنگ ترکردی خدایا شکرن بخاطر عطا کردن زیباترین هدیه آسمونیت به ما  ، خدایا به

ما توان وقدرت بده تا بتونیم درست زندگی کردن را به این فرشته کوچولو آموزش بدیم و

در پناه خودت حفظش کن .

می خوام براش تولد بگیرم ولی فکر کنم یه هفته دیر تر بگیرم چون سامیار کوچولو رو

ختنه کردیم  و فعلاً نمی تونیم پوشاکش کنیم .

راستی یادم رفته بود که بگم یه دندون دیگه هم در آورده حالا سه تا پایین و دو تا بالا داره مبارکه باشه عزیزم این سومین مروارید کوچولوت

 

 

 

 

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ٩:۱٠ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸٩/۳/٤ |موضوع: نظرات ()

 

سلام سلام صد تا سلام به همه دوستان گلم

سامیار کوچولو ما هم تونست چهار دست و پا بره با کلی تلاش .این پسر کوچولوی ما دیروز تونست بالاخره پاهاشو از زیر بدنش در بیاره و به طرف جلو بره وای نمی دونید چقدر ذوق کردیم خودش هم که کلی خوشحال شده بود که تونسته از یک جا نشستن رها بشه خیلی خوشحال بود و مدام می نشست و به من و باباش نگاه می کرد تا عکس العمل ما رو ببینه و حالا دیگه خدا به فریاد ما برسه با این شیطونک دیشب زیر مبل پیداش کردیم من اصلاً نمی دونم این چه جوری رفته بود اون زیر سوالو هیچ صدایی هم نمی کردتعجب شیطون بلا .

 

Glitter Photos

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ٩:٤۸ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸٩/٢/۱۳ |موضوع: نظرات ()

سری دوم عکسای سامیار کوچولو

Glitter Photos


Glitter Photos

Glitter Photos

Glitter Photos

[

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸٩/۱/٢٩ |موضوع: نظرات ()

سلامی دوباره بعد از چند ماه تا’خیر

سلام به همه دوستان گلم و معذرت به خاطر تنبلی من. مرسی از همه شما دوستان

عزیزم که تو این مدت سراغ ما رو گرفتید.

سامیار کوچولوی من الان دقیقاً 10 ماه و 22 روزشه چهار تا دندون در آورده که خیلی

اذیت نکرد، یه کم تب کرد و همچنین بی تابی ولی گل پسرم خیلی شجاع بود و با قدرت

و صبوری از این مرحله سخت سربلند بیرون اومد از دندوناش که بگذریم این گل پسر با

همه شجاعتش تنبل خان هم هست و نه چهار دست و پا می ره  و نه با باسنش

حرکت می کنه اولش نگران بودم چون بچه تو این سن باید بتونه چهار دست و پا بره ولی

خوب دکترش متقاعدم کرد که موردی نداره و همه بچه ها مثل هم نیستن. هنوز وقتی

خوابش می یاد انگشتشو می خوره و خیلی دوست داره به شکمش بخوابه و انگشتشو

بخوره تا خوابش ببره از نظر غذایی دیگه حریره بادام دوست نداره البته با چند تا از مادرا

که صبحت کردم همشون گفتن که خیلی از بچه ها تو این  سن دیگه حریره دوست

ندارن بخورن ، ولی در عوض عاشق غذاست و غذا رو به شیر و چیزای دیگه ترجیح می

ده به غیر از سوپ از غذا های خودمون هم یه کم بهش می دم از اینا که بگذریم برای

اولین بار 10 فروردین بردمش آرایشگاه کودکان که چشمتون روز بد نبینه که چیکار کرد

اولش وقتی گذاشتنش تو ماشین اسباب بازی که همین طور که بازی می کنه موهاشو

کوتاه کنن خوشحال شد و شروع کرد به بازی ولی به محض اینکه سرشو گرفتن که دور

موهاشو کوتاه کنن وای بهش برخورد و نمی دونید چقدر گریه کرد و دیگه به هیچ عنوان

آروم نمی شد حالا خدا کنه که دیگه برای دفعات بعدی این کارو نکنه وگرنه مجبوریم تو

خونه ،خودمون موهاشو کوتاه کنیم . 

 

Glitter Photos

 

Glitter Photos

  

Glitter Photos

 

Glitter Photos

 

 

Glitter Photos

+ |نویسنده: مامان |ساعت: ٩:۱٠ ‎ق.ظ |تاریخ: ۱۳۸٩/۱/٢٩ |موضوع: نظرات ()